السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

767

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

در دوران امام سجاد ، موج فتوحات اسلامى هر روز كشور جديدى را فرا مىگرفت و بخش تازه‌اى را به ممالك اسلامى مىافزود ، امّا اين پيكر به روح ايمانى نياز داشت تا فرهنگها و سنتهاى ديگر در كنار هم به صورت امّت واحده در آورد ، امام سجاد ( ع ) و ياران و شاگردان وى با به كار بستن شيوه‌هاى گوناگون مسئوليّت اين امر مهمّ را بر دوش داشتند ، امام ( ع ) براى جذب موالى كشورهاى فتح شده ، اغلب بردگان زيادى را مىخريد و با آنها به بهترين شيوه رفتار مىكرد و آنان را به سوى معارف حقيقى دين هدايت مىنمود و پس از مدّتى ايشان را آزاد كرده و امكانات يك زندگى خوب را برايشان فراهم مىساخت ، بنا بر اين هر يك از اين بردگان آزاد شده ، به صورت يك مبلّغ دينى در ميان افراد قوم خود عمل مىكردند . رفتار امام با اين موالى بسيار كريمانه و بزرگوارانه بود كه به عنوان نمونه به يكى دو مورد از آنها اشاره مىكنيم . روزى عدّه‌اى مهمان در نزد آن حضرت بودند ، امام از خدمتكار درخواست كرد تا گوشت بريان را از تنور براى پذيرايى مهمانان بياورد ، خدمتكار به سرعت گوشت را از تنور بيرون آورد ، امّا به جهت شتاب و عجله‌اى كه به خرج داد انبرك داغ از دستش بر سر يكى از فرزندان امام كه در روى زمين نشسته بود ، اصابت كرد و باعث مرگ او شد ، خدمتكار از ترس و وحشت عمل خود ميخكوب شده بود ، امّا امام فرمود : ( تو آزادى چون عمدا مرتكب اين قتل نشدى ) و آنگاه خود به امر تكفين فرزندش مشغول شد . روزى ديگر يكى از بردگان امام كه متولّى آباد ساختن زمين آن حضرت بود نتوانست از عهدهء كار بر آيد و باعث خرابى بسيار گشت ، امام از اين جهت بسيار ناراحت و عصبانى گرديد و با تازيانه‌اى كه در دست داشت ضربه‌اى بر بدن آن غلام زد ، ولى بلافاصله از اين عمل پشيمان گشت و چون به منزل رسيد ، دستور داد آن غلام را حاضر كنند ، غلام مىپنداشت امام قصد مجازات او را دارد ، امّا در كمال تعجّب ديد ، امام با بدن برهنه نشسته و تازيانه را به دست او مىسپارد ، سپس امام فرمود : من در بارهء تو عملى بىسابقه مرتكب شدم و اين عمل لغزشى بود كه از من سر زد اينك مرا قصاص كن ! غلام گفت : سرورم اين من هستم كه مستحقّ مجازاتم و عمل شما در بارهء من عين